پنجاه و هشتمين روز پاييز ١٣٩٤،جنگل النگدره
خوشبحال تو
خوشبحال تو درياي آغوشي بي نهايت همواره تو را گهواره وار احاطه كرده است. پس؛ خوشبحال تو ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
16:01
موفقيت بنبتا در هفتاد روزگي
دوستای بنیتا که روز واکسن تنهاش نذاشتن
با يهرهفته تاخير امروز واكسن دوماهگي بنيتاي عزيز رو زديم،خداروشكر اون غولي كه تو ذهنم از واكسن بود همه خيال و وهم بود،دخترم خيلي تا الان اذيت نشده،قطره استامينوفن با طعم توت فرنگي باباجون براش خريده و همچين ملچ ملوچ ميكنه انگار داره آيس پك ميخوره،اون كيسه اب گرم و سرد هست كه دردشو تسكين داد،اون اسباب بازي ها هم موقعي كه يكم بيتاب ميشد ارومش ميكردن ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
0:10
دوماهگي دختر نازم
دوماه از لحظات ناب با تو بودن گذشت،دوماه شيرين ،دوماه پر از خاطره بنيتاي مامان در حال حاضر ٥٩٢٠ وزنشه و ٥٨ سانتم قدش ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
21:22
شب كذايي
يكشنبه اخرشب بنيتاي مامان تب كرد و مارو ترسوند چون تبش پايين نميومد ماهم مجبور شديم ببريمش بيمارستان كه اشتباه كرديم،چون سريع برات ازمايش خون نوشتن و براي خونگيري خيلييي اذيتت كردن،سه بار سوزنو تو دستت كردن تا بتونن خون بگيرن،هر دفعه هم شما هلاك شدي از گريه كردن،فردا صبحش پيش دكتر خودت برديمش و گفت اون ازمايشا لازم نبوده و گفت ديگه سعي كنم واسه اين چيزا نرم بيمارستان تا اذيت نكنن بچه رو... فعلا منتظر جواب ازمايش عفونت اداري هستيم ولي نظر دكتر تب ويروسيه كه هنوزم درگيرش هستي،يبارشب يبار صبح تب ميكني كه با پاشويه و استامينوفن تبت رفع ميشه،اميدوارم جواب ازمايشتم خوب باشه و بنيتا مشكلي نداشته باشه بخاطر همين واكسن دوماهگي شما فعلا كنسل شد ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
21:20
امشب هواي خانه تابستانيست از قهقهه هاي تو
قهقهه ها و خندهاي از ته دلت منو بابايي رو مست ميكنه مامان جوني ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
1:18









